كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )

31

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )

وَ اتَّبَعُوا و پيروى كردند اين يهود ما تَتْلُوا الشَّياطِينُ آن چيز را كه مىخوانند ديوان عَلى مُلْكِ سُلَيْمانَ در زمان پادشاهى سليمان ع و آن‌چنان بود كه ديوان در عهد سليمان ع شعبده‌هاى صد رنگ را با نيرنگهاى كهانت درآميخته نوشته بودند و ميان اراذل و جهال شايع شده بود سليمان ع بر آن حال اطلاع يافته بفرمود تا آن نوشتها را آوردند ، و در صندوقى نهاده مقفل ساخته در زير تخت خود دفن كرد و بعد از وفات سليمان ع ديوان آن را از زير تخت وى بيرون آورده چنان فرا نمودند كه سليمان ع به آن سحرها و شعبدها پادشاهى مىكرد و بعد از آن يهود سليمان ع را به بسحر نسبت مىدادند حق سبحانه ابرارى ذمه وى را فرمود كه وَ ما كَفَرَ سُلَيْمانُ و هرگز كافر نشد سليمان ع يعنى سليمان ع جادو نه‌كرد وَ لكِنَّ الشَّياطِينَ و ليكن ديوان در زمان او كَفَرُوا كافر شدند يُعَلِّمُونَ النَّاسَ درمىآموختند مردمان را السِّحْرَ جادو وَ ما أُنْزِلَ و ديگر يهود متابعت كردند آن چيز را كه فروفرستاده‌شده از سحر عَلَى الْمَلَكَيْنِ بر دو فرشته بِبابِلَ در شهر بابل هارُوتَ وَ مارُوتَ نام آن دو فرشته است و ايشان بر آدميان گنهكار طعنه مىزدند حق تعالى فرمود كه ايشان بسته ، نفس و هوااند و اگر شما را نيز همان حالت كه ايشان را هست بودى صدور عملهاى بدتر از افعال ايشان از شما امكان داشتى ، ايشان استبعاد نمودند و حق سبحانه نفس بشرى را بديشان داد و براى حكومت خلق بر زمين فرستاد ايشان بر زمين آمده بر زنى زهره نام عاشق شدند و به سبب شرب خمر بر قتل به ناحق و سجده صنم اقدام نمودند و حق تعالى ايشان را از صعود بر آسمان منع كرد و عذاب بر ايشان در اين جهان مقرر شده و حالا در چاه بابل به موى سر آويخته معذب‌اند ، و انزال سحر بر ايشان به جهت آن بود كه در آن زمان سحره دعوى نبوت مىكردند و حق سبحانه در زمان حكومت ايشان و قبل از معصيت ، اين علم بر ايشان فرستاد و گويند بوجه الهام ايشان را كيفيت اين علم در آموخت تا جمعى زيركان را تعليم دهند و ايشان بر كيفيت سحر و حقيقت آن مطلع شده معارض مدعيان نبوت گردند وَ ما يُعَلِّمانِ و نياموزانند اين دو فرشته درين وقت كه در چاه‌اند مِنْ أَحَدٍ هيچ يكى را حَتَّى يَقُولا تا وقتى كه گويند پيش از آموزانيدن آن‌كس را كه إِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ جز اين نيست كه ما آزمايش خلقيم از خداى فَلا تَكْفُرْ پس تو كافر مشو بر اعتقاد كردن كه بر عمل سحر گناهى مترتب نيست فَيَتَعَلَّمُونَ پس مىآموزند مِنْهُما از آن دو ملك ما يُفَرِّقُونَ بِهِ آن چيزى را كه جدائى افگند به آن بَيْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ ميان مرد و زن او وَ ما هُمْ و نيستند جادوان بِضارِّينَ بِهِ ضرر رساننده بسحر مِنْ أَحَدٍ هيچ‌كس را إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ مگر به قضا و قدر خداى وَ يَتَعَلَّمُونَ و مىآموزند ما يَضُرُّهُمْ آنچه ايشان را زيان رساند وَ لا يَنْفَعُهُمْ و سود نكند ايشان را وَ لَقَدْ عَلِمُوا و هر آئينه نيك دانستند يهود لَمَنِ اشْتَراهُ هر كه سحر را بخرد يعنى بياموزد و كار بندد ما لَهُ نيست مر او را فِي الْآخِرَةِ در آن سراى مِنْ خَلاقٍ بهره از نيكوئى وَ لَبِئْسَ ما شَرَوْا بِهِ و بد چيزى است آنكه فروختند بدان أَنْفُسَهُمْ نفسهاى خود را يعنى سحر را اختيار كردند لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ اگر هستند ايشان كه دانند زيان اين سود را